تبلیغات
خاطرات سپید من - یه گوش و من
درباره وبلاگ

من مسئول حرفی هستم که میزنم
نه چیزی که تو برداشت میکنی
مدیر وبلاگ : fa fa
نویسنده
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
* * آسایشگاه خیره کهریزک




خاطرات سپید من
تو سیب سرخ کدامین درخت پرتقالی که هر دانه انارت به سرخی گیلاس های درخت موز است ای گلابی من
1389/06/16 :: : fa fa       


سلام کنکور 26 شهریورم خیلی سخت بود حتی از کنکور پارسال

2 مرداد هم سخت تر و از آزاد خیلی خیلی سخت تر 

 گروه سوالاتم  Bبود از ته دل دعا کنید قبول بشم و گرنه کلاهم پس معرکه یه

تحمل یه سال دیگه الافی و بیهودگی رو ندارم

خیلی ها پرسیدن شهر شوهر خوش گذشت ؟آره جای همتون خالی

مخصوصا این که حسابی هوا سر بود و شبا راه رفتن خیلی میچسبید

 

 

 

 

خوب دوستای گلم در های رحمت الهی در حال بسته شدنه بپا لا در نمونی

 

آقا مگه وقتی یکی مییره مهمونی  میزبان ازش پذیرایی نمی کنه؟

 

ای بابا خدا مارو دعوت کرده به مهمونی نه غذا میده که بخوریم

 

نه میزاره از غذاهای خودمون بخوریم

 

 اینم شد زندگـــــــــــــــــــــــــــــــی

 

والاااااااااااااااااااااااااااا

 من که قبل ماه رمضون پوست و استخون بودم حالا شدم گوشت و استخون

 

اینم شد زندگـــــــــــــــــــــی

 

الاااااااااااااااا

هیشکی منو دعوت نمی کنه واسه افطاری همه میترسن  ای بابا حسرت به دلم موند

 

اینم شد زندگـــــــــــــــــــــی

 

والاااااااااااااااا

 

جاتون خالی اذان که میدن افطاری میخورم میرم کنار

باز اذان تهرانم که میدن دوباره میشینم سر سفره

باز جاتون خالی از اذان تهران تا خود سحر مثل این موجوده چهار پا هست

نمی دونم بهش میگم خر/گاو. اسب یه همچین موجودی

ههههههههههه بی تربیتا نخیرم

مثل جارو برقی ،،،، چشمم که به غذا میوفته ...................

 

اینم شد زندگـــــــــــــــــــــــــــی

 

والااااااااا

قبل ماه رمضون که واسه تست چشم و وزن و خون رفتم 50 کیلو بودم

به جون همین شکم گندم میترسم الان برم رو ترازوبه جون همین وبلاگم شدم

56 کیلوووووووووووووووووووووو

 

اینم شد زندگــــــــــــــــــــــــــــــــی

 

والا مردم تو این ماه کم میکنن ما زیاد کردیم  به هر کی میگم میگه تو مریضی

 

اینم شد زندگـــــــــــــــــــــــــــــــــی

 

وقتی نمی خورم و لاغرم میگن تو مریضی و قتی میخورم و 6 کلیو

6کیلو زیاد میکنم هم میگن تو مریضی

خودت مریضی                      اووووم

 

 اینم شد نتیجه یه اون که اول گفتم

 

 این  سوتی ها رو از خودم ندیده بگیرین

 

 

 

 سوتــــــــــــــــــــــــــــی

 اصلاح سوتــــــــــــــــی

 سوتـــــــــــــــــــر

  پنغر 

 پنچر

 

 شانپازمه

 شامپانزه

 

 پورنج

پرتقال- اورنج

 

  مغز مرگی

 مرگ مغزی

 

  تو پارالمپیک شرکت کردین؟

  تو المپیاد شرکت کردین

 

به بچه یه یکی از اقوام گفتم عمو احمد و بیشتر دوست داری یا عمو محمود

گفت عمو احمود بچه که از 4 سالگیش سوتی بده وای به حال 40 سالگیش

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

یکی از دوستام به اسم یاسی هم میخواست بگه بلال حبشی گفت حلال ببشی

 

  

تو خونه همه با وجود پسرم مخالفت میکنن آخه یکی نیست بگه

نفس تنگی من از چیز دیگه ایه و همستر و انسان بیماری مشترک ندارن

 

 

دستای کوچولوشو نگااااااااااااااا

 

 

گم شده بود تو اتاقم نمی دونم چجوری در اومده بود از تو اون آکواریوم

این ورو گشتم اونورو گشتم دیدم صدای خش خش میاد سر کردم تو سبد وسایل

اضافیم دیدم بعلههههههههههههه داره به ریش من میخنده

 

 

 

 

 

خوب تا هفته پیش داشتم  این  پست پر از خنده و نشاط بدون یه ذره دغدقه رو

 براتون ویرایش میکردم یه پست که مضمون اصلیش  عکس های یه گوش

 و شیطونی هاش اما حالاجریان یه کم  فرق میکنه

شب از بیروون اومدیم  از اونجایی که عادت داشتم هر وقت از بیرون میام برم

به خونش سر بزنم و از تو لونش درش بیارم رفتم سراغش دیدم در حال شیطونی

نیست گفتم حتما تو کیسه خوابش خوابیده  من اصولا تا سحر بیدارم و بعدش

 هم تا ساعتای 7 یا 8  صبح نتم  اومدم اتاقمو مرتب کردم  دیدم این پسره تکون

نمی خوره حرصم گرفته بود چند ضربه زدم به کیسش دیدم تکون نمی خوره

بازم سر گرم کارام شدم  رفتم براش چند تیکه سیب انداختم دیدم نیومد بیرون

کیسشو در اووردم هر چی تکونش دادم  خبری نشود درش آوردم دیدم

یه تیکه پشم از همون جوراب پشمیم که براش گذاشته بودم تا بره توش بخوابه

 تو دهنشه و خفه شده

اول باورم نمیشد

فک کردم خوابش خیلی عمیقه گفتم غیر ممکنه.

 بعدش گذاشتمش و رفتم کنار خونش نشستم

دیدم نـــــــــــــه

مـــــــــــــــــــــــــــــــــــرده

گریه کردم آخه بهش وابسته شده بودم

هنوز قفس و آکواریومشو بر نداشتم

شبا نگاش میکنم  و میگم

ای جان هر شب چقدر این تو ورجه ووورجه میکرد و منو میخندوند

باورتون میشه دلم براش تنگ شده

 

 

 

 دانشگاه آزاد قبول شدم همونی که تو این پست جریانشو گفتم

 

دعا کنید سراسری قبول شم ایشالا

    دیشب تویه حیاط خونمون بوی پائیز میومد شما هم فهمیدین؟

عاشق اینم که پشت وانت بشینم  برم شمال

به ترانه های سنتی علاقه ای نداشتم اما با  رستاک  نظرم عوض شد

 تویه 26/6/87 میشه گفت یه کار مثبت تو زندگیم انجام دادم 

 اهدای عضو اهدای زندگی

به مدت یه هفته از حضور پر فروغم محرومین(خودشیفتگیه گل کرد باز)

 

آخه خیلی درس خوندم میرم یه هفته به شهر شوهر تا آب و هوایی عوض

 

 کنم و 26 شهریور با خیال راحت بشینم سر جلسه کنکور سراسری

 

بگو ایشالا قبولی

راستی نظر سنجیمم عوض کردم ببینم دخترا بیشترن یا پسرا

 





نوع مطلب :
برچسب ها :


نمایش نظرات 1 تا 30